غريب مختومقلي ،عاصي گنهكار
گناهيم باغشلا، يا پروردگار
اوقييان بنده دن كوپ اميديم بار
دعا قيلغين دييب آيتدي، يارانلار
فهرست
شعر ............................................................................................................1
مقدمه ............................................................................................................3
ولادت و وفات فراغي.....................................................................................4
پدر شاعر........................................................................................................5
تحصيلات و مسافرتهاي شاعر.........................................................................7
فراغي و عشق و زندگي.................................................................................12
سفر روحاني شاعر.........................................................................................14
آثار فراغي.....................................................................................................16
فراغي از زبان ديگران....................................................................................17
شجره نامه شاعر............................................................................................19
منابع.............................................................................................................20
مقدمه
«مختوم قلي متعلق به تمام بشريت است .»
سيد محمد خاتمي ،رئيس جمهوري سابق ايران
«مختوم قلي شاعر قلب انسانهاست.»
صفر مراد نيازاف،رئيس جمهور تركمنستان.»
شايد سخنان فوق بسيار كليشه اي و معمولي به نظر برسد . اما اگر به ديوان فراغي مراجعه كرده و به اشعار اين شاعر و عارف گرانقدر توجه بكنيم ، دريافت خواهيم كرد كه فراغي شاعر مردم است و هر چه سروده از زبان و دل مردم مايه گرفته و احساس و غم و شادي آنان را منعكس كرده است .
فراغي انساني متدين و پرهيزكار بوده و در جاي جاي اشعار خود سخن از اسلام و دعوت به اتحاد و اجراي احكام اسلامي و توجه به اخلاق حسنه كرده است . كه به همين خاطر با دلهاي لطيف و روح و جان مردمان خطة تركمن صحرا الفت ديرينه داشته و داراي ارزش و منزلت خاصي است.
بي شك با قضاوت عادلانه و كنكاش در اشعار فراغي مي توان وي را در رديف ساير سخنوران ايران عزيز چون خيام ، سعدي، مولوي و حافظ و فردوسي و ... قرار داد.
اميد است كه اين تحقيق ، روزنه اي براي آشنايي هر چه بيشتر دانشجويان عزيز با اين عارف و شاعر گرانقدر ، مختوم قلي فراغي قرار گيرد.
ولادت و وفات فراغي
مختوم قلي فراغي ، انديشمند و شاعر تركمن ، فرزند دولت ملا آزادي در سال 1733 م ،(1112 ه . ش) از تيره گركز ،محلي به نام «قارري قاولي» در حومه آجي قوشان (شمال شرق گنبد كاووس) متولد شد.
بيلمه ين سورانلار آيدينگ بو غريب آديميز
اصلي گركز ،يوردي اترك، آدي مختوم قلي دير1
«بدان كه جوياي اين غريب هستند، بگوئيد كه اصلش گركز، سرزمينش اترك و نامش مختوم قلي است . »
تاريخ وفات شاعر را در سال 1790 م (1169 ه . ش) ذكر كرده اند. آرامگاه فراغي (و همچنين پدر بزرگوارش) در شرق شهر مراوه تپه در منطقه اي به نام آق توقاي قرار دارد كه محل زيارت مردم تركمن است.
پدر شاعر
«دولت محمد» معروف به «قاري ملا» و متخلص به «آزادي»
(1760-1700 م مطابق با 1139 – 1079 ه . ش) فرزند يوناچي، از شاعران مشهور و پر آوازة عصر خود بود.)
دولت محمد، علوم ابتدايي را نزد پدرش كه بهره اي از علوم داشت فرا گرفت . به كمك دايي خود براي ادامة تحصيل به شهر خيوه رفت و علوم و فنون آن زمان را فرا گرفت.
دولت محمد با «اورازگل» ازدواج كرد و صاحب پنج پسر و يك دختر شد كه مختوم قلي سومين فرزند اوست.
دولت محمد پس از اتمام تحصيلات با ايجاد يك مكتب به عنوان معلم به تدريس ابناء ايلات خود فعاليت مي كرد و در تربيت فرزندان خود نيز بسيار مي كوشيد . دولت محمد يكي از علماي بزرگ و مورد احترام و طرف مشورت ايلات زمانة خود محسوب مي شد و با تخلص «آزادي» آثار پر ارجي به وجود آورده است از جمله: وعظ آزادي، حكايت جابر انصاري(64 سطر)،مناجات (96سطر) همچنين اشعار زيادي از او چون غزل، قصيده و رباعي و انواع اشعار ديگر باقي مانده است . اين آثار دولت محمد مضامين ديني، اخلاقي را در بردارد.
نمونه شعري از او را در پي مي آوريم:
كونگول ايچره اولدن فكر ايله گيل
فرق اديپ ياغشي- ياماني سؤيله گيل
گر يامان بولورسا سؤز، يؤمغيل دوداق
ياغشي بولسا ديير سن آني ياغشي راق
(نخست در دل بينديش / خوب و بد را تشخيص بده و آن وقت بگو)
(اگر بد بود ، لب فرو بنذ / اگر خوب بود ، بهتر است بگويي.)
دولت محمد در سن شصت سالگي دار فاني را وداع گفت.
مختوم قلي فراغي در سال مرگ پدرش چنين سروده است:
آلتميش ياشدا نوروز گوني لوييلي
توردي اجل ، يولون توتدي آتامينگ)
(در شصت سالگي ،ايام نوروز ،سال ماهي / مرگ ، سد راه پدرم شد.)
آغير دولت لره كونگول قويمادي
بوجهانينگ عشرتيني سؤيمه دي
(دنبال مقام هاي دنيوي نبود و نسبت به آن فكر هم نمي كرد / علاقه اي نسبت به عيش و عشرت نداشت.)
اسكي شالدان آرتيق پوشش گيمه دي
آخرت اويي بولدي قصدي آتامينگ. 1
(لباس و پوششي غير از شال اسكي (نوعي پوشش ساده)نداشت / قصد و هدف پدرم فقط جهان آخرت بود.)
تحصيلات و مسافرتهاي شاعر
حيات شاعر و عارف بزرگ ، مختوم قلي فراغي را مي توان به دو دوره تقسيم كرد : دوره نخست ،دورة تحصيلات و مسافرتهاي وي براي كسب علوم آن زمان و دوره دوم ،كسب علوم باطني و معارف دروني . اين دوره در كل ، دورة ارشاد و راهنمايي و دعوت به اتحاد و خوبي هاست.
تحصيلات فراغي منطبق با ديوان و نيز بر اساس آثار تحقيقي در شرح حال شاعر چنين است:
او مقدمات علوم و خواندن و نوشتن را ،در ايام كودكي ، از پدر اديب و دانشمند خود «دولت محمد » آموخت.
چنان كه در همين خصوص مي سرايد:
دعا قيلسام جبر و جفا اكثر دير
علم اوگره دن استاد، قبلام پدر 1
(به سبب جبر و جفاي زياد، دعا مي كنم / آن كسي كه به من علم آموخت ،پدر است.)
طبق شواهد كتاب هاي تاريخي ،شهرهاي بغداد ،خيوه و بخارا مراكز علوم آن زمان بودند.
فراغي براي ادامة تحصيل قصد عزيمت به شهر بخارا مي كند. در اين سفر چندي در شهر قزل آياق مي ماند و در مكتب خانه ادريس بابا نزد استاد «نياز صالح» - كه از دوستان پدرش بود – به تحصيل مي پردازد.
بعد براي ادامه تحصيل به بخارا مي رود و در مدرسه «گوكلداش» به تحصيل علوم ديني و عربي مي پردازد . در آن مدرسه با «كاظم بن باهر» كه از تركمنهاي سوريه بود آشنا مي شود . كاظم استاد درس عربي و طريقت بود بسيار مي خواند و بسيار مي دانست و در جاي لازم طبابت هم مي كرد . كاظم حتي كتاب قانون ابن سينا را از حفظ مي دانست و عربي را نيكو صحبت مي كرد.
فراغي و كاظم براي ترويج دين و ارشاد مردم به افغانستان و هندوستان مسافرت كرد ، پس از شش ماه اقامت در هندوستان ،به تركستان آمدند و با بزرگان مدرسه «خوجه احمد يساوي» وصاحبت و ديدار كردند . اساتيد و علماي آن حوزه نيز آنان را به تحصيل در مدرسه «شيرغازي» واقع در شهر «خيوه» - كه يكي از بزرگترين مراكز علوم ديني و اسلامي آن عصر بود – تشويق نمودند.
فراغي و كاظم بن باهر براي ادامه تحصيل راهي خيوه شدند و در بين راه از شهرهاي «مارگالان» و «سمرقند» و «آنديجان» - كه از شهرهاي ازبكستان است- ديدن كردند و سرانجام در خيوه به تحصيل و تكميل دروس خود پرداختند.
فراغي زماني كه در خيوه درس مي خواند ،از طريق كاروانهايي كه بين خيوه و گرگان (استرآباد) تجارت مي كردند احوالي از ديار و قوم و خانوادة خود مي پرسيد . در يكي از روزهاي آخر زمستان بود كه يكي از همين كاروانها نامه اي از دولت محمد (پدر فراغي) براي او آورد.
دولت محمد بنا به مشكلاتي كه برايش بوجود آمده بود . فراغي را فرا خوانده بود و از او خواسته بود كه به آجي قوشان برگردد.
هر چند درس فراغي تمام شده بود و مشغول تدريس بود ولي باز ترك شيرغازي براي فراغي سخت بود . اما چاره اي نداشت.
مكان ايلاب اوچ يل ايدم دوزينگي
گيدر بولدم خوش قال گوزل شيرغازي
اوتردم قيشينگي نوروز يازينگي
گدر بولدم خوش قال گوزل شير غازي
حقدان بيزه بويدوق باغلي دير بيليم
سنده تعليم آلدي آچيلدي ديليم
گلسين قارايار اول گركز ايليم
گيدر بولدوم خوش قال گوزل شيرغازي1
ترجمه
«سه سال مكان و وطن من بودي و نمك شما را خوردم / خدا حافظ اي شيرغازي كه قصد رفتن دارم.»
«زمستان و نوروز و بهار (تمام ايام سال) سكونت داشتم/ خداحافظ اي شيرغازي كه قصد رفتن دارم»
«تقدير الهي ،چنين است و ما را ياراي گريز از آن نيست / از شما مدرسه شيرغازي – تعليم گرفتم و فصاحت بيان آموختم!»
«اكنون ايل من گركز چشم انتظار من هستند/ خداحافظ اي شيرغازي كه قصد رفتن دارم»
اوضاع اجتماعي شاعر
عصر شاعر، عصر اغتشاش و هرج و مرج بود ، زيرا در آن زمان (خصوصاً زمان نادر) ملت ايران شاهد ستم هاي فراواني بودند . اين بيشتر ،متوجه قشر دهقان و كشاورز بود . چرا كه آنها ،علاوه بر پرداخت ماليات متحمل پرداخت خراجهاي سنگين مي شدند . دهقاناني كه قادر به پرداخت آن نبودند ،مجبور مي شدند تن به سياه چالهاي نادر دهند و يا اين كه مدام شاهد قتل و غارت باشند . مسلماً در صورت انصراف يا سر كشي كار به جنگ و كشتار كه با غارت و چپاول اموال و اراضي همراه بود ، مي كشيد . پس از ترور نادر در قوچان هر يك از بازماندگان او مي كوشيدند تا مقامي بدست آورند . كريم خان زند در شيراز ،احمد خان ابدالي (معروف به دراني) در افغانستان ، پسر نادر در خراسان.
احمد دراني حتي نامه اي به خانهاي تركمن نوشته و از آنها استمداد مي جست . در همان زمان عده اي از جوانان تركمن به سركردگي چاودر خان براي مذاكره با دراني به افغانستان مي روند . در بين اين لشكر دو برادر بزرگتر فراغي به نام هاي محمد صفا و عبدالله نيز حضور داشتند اما متأسفانه در بين راه بدست دشمنان كشته شدند . شنيدن اين خبر براي مختومقلي اندوه فراواني ببار مي آورد تا آنجاييكه از پدر مي خواهد تا به او اجازه دهد تا در پي برادرانش برود . اين طلب رخصت در شعر «اوغلم – آزاديم» منعكس شده است.
شاعر در مرثيه هايي به نام «عبدالله » و « بولار گلمدي» سوگ و ماتم خود را نمايانده است.
بعدها در جنگي كه بين «محمد حسن خان قاجار» و «كريم خان زند» رخ داد ،تركمن ها به ياري محمد حسن قاجار شتافتند و توانستند كريم خان زند را شكست دهند.
از نظر اقتصادي نيز در آن عصر ، شيوة عشيرتي – سنتي تركمن ها از هم پاشيده ،جاي خود را به تجارت و بازرگاني داده بود كه فاصله طبقات بيش از پيش شده بود . اين امر باعث بوجود آمدن اقشار جديدي چون رئيس طايفه ،رئيس قشون ،خان و ... شد .
كم كم زورگويي خانها و تصرف اراضي زيردستان و اختصاص آن به نام خود شروع شد. زندگي و معيشت مردم عادي وضعيت اسفباري داشت . فراغي در اين مورد مي سرايد:
زمان آخر بولدي الحذر ايلانگ
رسول سوزي بير، بير گلدي يارانلار
قالمادي عدالت بگ و خانلاردا
يوردا ظلم و ستم دولدي ،يارانلار
عالم لار علمينا عمل اتمه دي
قرآن اوقيب،معنيسينا يتمه دي
قاضيلار حكميني ريا ايله دي
رشوت آلييا يوزون قارا ايلدي
ترجمه:
«اي دوستان اكنون بر ما روز رستاخيز فرا رسيده ، حذر كنيد / يك يك اقوال رسول خدا (درباره علائم روز قيامت تحقق مي يابد) »
«اي دوستان بزرگان و خانها عدالت ندارند / سرزمين ما را ظلم و ستم فراگرفته است . »
«عالمان بد علم خود عمل نكردند / قرآن مي خوانند اما به معناي آن توجه نكردند»
«قاضي ها در حكم خود ريا كاري كردند / با گرفتن رشوه خودشان را روسياه مي كنند »
فراغي و عشق و زندگي
در جهان شاعري پيدا نمي شود كه به مطلوب خود رسيده باشد و اثري ادبي و هنري از خود به يادگار گذاشته باشد، فراغي نيز از اين جريان نمي توانست بدور بماند.
هنگاميكه مختوم قلي كوچك بود با دختر خاله اش «منگلي» هم بازي بود و ساعت ها در كنار هم بسر مي بردند و هر چه بزرگتر مي شدند عشق آنها نسبت به همديگر بيشتر مي شد.
مدتي بود درد عشق وجود مختومقلي را تسخير كرده و ندانسته پاي در ركاب عشق نهاده و بي قرار در آتش آن مي سوخت . نه آسودگي داشت و نه راحتي خيال ، در خواب و بيداري تنها منگلي در جلوي چشمانش بود . صورت زيبا و چشمان شهلايش او را در آتش عشقش مي سوزانيد و تنها لحظة شادي اش در برخورد چشمانشان بهم ،دور از چشم بزرگان روستا بود .
منگلي براي مختومقلي زيبا ترين گل جهان بود . اما بين آنها فاصله اي بسيار بود . هيچ گلي بدون خار و هيچ دوست داشتني بدون درد نمي شود .
عاقبت كار نيز به سبب فقر، مانند بسياري از عاشقان ديگر ، در عشق خود نافرجام مانده و اين درد را تا ابد در دل خود به يادگار نگه داشته است . فراغي بعد از ناكامي و مفارقت از يار دلباختة خود ، در غزلي آتشين ،آن درد را اين گونه بيان مي كند:
آيريلديم غنچه گليمدان سياه ساچلي سنبلمدن
خوش آوازلي بيلبيليمدن شيرين گفتار دن آيريلديم
ترجمه: از غنچة گل ،از زلف مشكين يار و از بلبل خوش آواز و شيرين گفتار جدا شدم
براستي اگر فراغي به يار خود منگلي رسيده بود آيا ما شاهد ديواني با اين همه اشعار زيبا و عرفاني بوديم؟!
فراغي پس از اين ماجرا با زني به نام «آق قيز» ازدواج مي كند كه حاصل اين وصلت دو پسر به نامهاي «بابك» و «ابراهيم» مي باشند. ولي متأسفانه هر دو پسر فراغي در سنين كودكي و نوجواني (بابك در سن 7 سالگي و ابراهيم در سن 12 سالگي ) دار فاني را وداع گفتند و فراغي را با ديدگان پر از اشك و قامتي خميده ترك گفتند.
فراغي در سوگ بابك مي گويد:
قافيمينگ ميوه لي باغي اوزيلدي يوراگمينگ ياغي
هم آرقامينگ قره داغي راضي بولقين ملا بابك
ترجمه:
« باغ پر از ميوه خانه ام/ شيرة جان و تنم جدا شد»
«كوه ستبر و پشتوانه ام / راضي باش ملا بابك»
سفر روحاني شاعر
شاعر در قسمت هايي از ديوان خود سخن از سفر روحاني مي كند . اين سفر در شعر هاي «تورغيل ديدلر» و «جان گؤرديم» و «ديوانه گلدي» و … به خوبي محسوس و نمايان است.
مختومقلي در اين سفر ، از جهان و هر آنچه كه در جهان است ،دست مي شويد و به سير در ملكوت مي پردازد . با پيران و صاحبان دل سخن مي گويد و در وراي اين محدوديتهاي خاكي اين جهان به حقايقي دست مي يابد كه براي او تازگي دارد.
اين سفر در واقع سفري است از خلق به حق كه از محدودة نفس خواب شروع گشته به محدودة عاقله مي رسد و تا آنجا صعود مي كند و به مرتبه اي دست مي يابد كه در آنجا مسافر خويش را در وجود يك پير و رهبر (در واقع عقل )در مي يابد:
بير گيجه ياتيرديم تونينگ ياريندا
بير تؤرت آطلي گليب تورغيل ديديلر
خبريميز بارسانگا فرصت جاييندا
شول يرده أرلر بار، گؤرگيل ديديلر
نظريم وقت دا بار ايدي ايكي ديوانه
«دورما اوغلان ،آندا بارغيل» ديديلر
ترجمه:
«نيمه شب ، خواب ديدم كه چهار سوار آمدند و گفتند : برخيز»
«ما براي شما پيامي داريم و بر پيران نيك سيرتي كه آنجا حضور دارند خوب بنگر»
«وقتي آن چهار سواره را ديدم ،دلم به جوش و خروش افتاد و بيخود شدم.»
«در آن زمان دو مست و ديوانه به من گفتند : درنگ نكن ، زود بيا»
فراغي در شعر ديگري ،در ابتداي حلول به آن مقام مي گويد:
گونگلومني ساوتيديم جمله جهاندان
نه جهاندن بلكه ال يوزديم جاندان
حضرت عيسي دان، شاهمردان دان
همت ايستاپ باقديم سوي آسمانا
ترجمه :
«از جهان و از هر چه در آن است دل بريدم / نه فقط از جهان بلكه از جان خود گذشتم»
«از حضرت عيسي و شاه مردان علي (ع) همت خواستم و به سوي آسمان نگريستم»
بدين ترتيب فراغي راه عرفان پيش مي گيرد و به عشق حقيقي و معنوي مي پردازد. فراغي در عرفان پيرو طريقت نقشبنديه مي باشد.
آثار فراغي
آثار شاعر و ديوان او ، در اثر جنگ ها و تاخت و تازها به جهت قهر طبيعت از بين رفته اند . اين اشعاري هم كه به صورت ديوان ايشان درآمده است به صورت نقل سينه به سينه و در قلوب مردم ثبت شده است.
فراغي در شعر «ريگان ايله دي» داغ بر دل نهاده و اندوهبار چنين مي سرايد:
قايغي – غمدا عزيز عمريم سؤلديرديپ
شوم فلك عذابيم ريگان ايله دي
يازان كتابلاريم سيله آلديريپ
گوزلريم ايزيندان گريان ايله دي
باش ييلدا بير كتاب ادن ايشيميز
قيزيل باشلار آليپ ،ويران ايله دي1
ترجمه:
«غم و اندوه روزگار درخت زندگي ام را پژمرده كردند / فلك شوم حاصل عمر مرا به باد داد»
«كتاب هاي نوشته من را سيل برد/ و چشمانم را گريان كرد.»
«كتابي را كه در طي پنج سال تنظيم كرده بودم / قزلباش ها گرفتند و ويران كردند.»
بيشتر اشعار فراغي به لحاظ ظرافت و لطافت زبانزد عام و خاص و به عنوان ضرب المثل در ميان مردم جاري است .
فراغي سنت پيروي از زبان ثقيل جغتايي را تغيير داد و به زبان تركمني قابل فهم عموم شعر گفت . بدين جهت مختوم قلي پايه گذار ربان و ادبيات اصيل تركمن محسوب مي شود.
مختوم قلي با استفاده از گفتار عاميانه و نمونه هاي فرهنگ شفاهي گنجينة لغات و زبان تركمني را غني ساخت.
1-ديوان شاعر ، شعر ريگان ايله دي ص 316 |
مختومقلي فراغي از زبان ديگران
مختومقلي فراغي ، به دليل خلاقيتهاي ادبي مخصوص به خود ، نفوذ كلام و احياي ادب تركمن همواره مورد توجه خاور شناسان و انديشمندان ايراني و خارجي بوده است . به گونه اي كه بيشتر اشعار او به زبانهاي آلماني ،انگليسي، فرانسوي،لهستاني و به تمام زبانهاي جمهوري هاي سابق آسياي ميانه ترجمه شده است .
"آ . وامبري" كه هفتاد سال بعد از وفا شاعر ، به منطقة تركمن صحرا سفر كرده بود ،در سفرنامة خود دربارة مختومقلي چنين مي نويسد :«× اشعار مختومقلي، داراي جنبة خاصي ست به اين معني كه : اولاً نمونة كامل از لهجة خالص تركمني را به دست مي دهد ، ثانياً در نوشته هاي او يك قاعده و نظم كلي وجود دارد ، كه در ساير آثار ادبي به ندرت يافت مي شود . وامبري در بازگشت نسخه اي از ديوان فراغي را با خود به اروپا مي برد كه هم اكنون در كتابخانه لندن به عنوان يكي از كهن ترين نسخه هاي ديوان مختوم قلي نگهداري مي شود.
«مختومقلي آيدار، دنيا نينگ ايشي سوزونگ معنيسينا يتمز هر كيشي
هر كيمسانينگ اولسه دوغان قارداشي فلك انينگ الف قدين دال ادر»
«مختوم قلي، سوزوم قيسغا، شرحي كوپ بيلمزه هيچ ، بيلن كيشا نرخي كوپ»
«مختوم قلي ، موندا دورماز سن باقي المدام، صبح و شام يادايله حقي
بأش وقت نمازينگي سن ياغشي اوقي آتشي دوزخينگ باريني سؤندير»
اشعار اين شاعر شوريده ،سينه به سينه نقل گشته ،در ميان مردم داراي محبوبيت خاصي ست . بيشتر اشعار او ، به لحاظ ظرافت و لطافت زبانزد خاص و عام ،و به عنوان ضرب المثل در افواه مردم جاري ست.
1-در سال 1890 در پترز بورگ به دنيا آمد و در سال 1957 در مسكو درگذشت . وي از مورخين و شرق شناسان شوروي بود. |
پروفسور«برتلس»1 مختومقلي فراغي را به «جام جم» تشبيه كرده است ، چرا كه او آئينه نمايان ادبيات تركمن و تجلي احساسات و ادراكات يك ملت است . گذشته از اين ، او را گوهر گران قيمت و نگين انگشتريني مي داند كه نور و شعله اش چشم هر بيننده اي را خيره مي كند .
«بارتولد» 1ضمن بررسي شخصيت علمي و فرهنگ اقوام ترك ، مختومقلي فراغي را ستوده و در كتابش اين گونه آورده است :«از ميان اقوام ترك ، اين تنها قوم تركمن است كه شاعر ملي چون مختومقلي را دارد.»
زيرنويس1- والري ولاديمير بارتولد – شرق شناس معروف)
«ناظم حكمت » دربارة اين شخصيت پر نفوذ فرهنگي تركمن مي نويسد : «مختومقلي شاعر من است . و زبانش نيز زبان من است . من از مختومقلي چيزهاي زيادي آموختم . او استاد من است مخصوصاً از اين آموخته اش خيلي خوشم آمد . او به من آموخت كه همواره براي مردم خود مبارزه كنم.»
«ماتي كوسايف»2 نيز، او را شاعري با فراست خوانده ، در مقدمة اثرش ، فراغي را چنين معرفي مي كند: «ادبيات ما قبل از اين شاعر ، هيچ شاعر ديگر به خود نديد و هيچ شاعري به اندازه فراغي ادبيات ما را به اوج نرسانده است . او در مردمي كردن ادبيات تركمن سهم فراواني داشته است .»
«بردي كربابايف»3 در مقالات خود او را ، رادمرد ادبيات كلاسيك تركمن شناخته ، مي گويند:«او با اشعار و سخنان دلنشين و جذاب ،عصر و آيندة ادبيات اركمن را سربلند كرده است.»
«سيد محمد علي جمالزاده» مختومقلي را به لحاظ احياء ادب و فرهنگ تركمن ، به عنوان فردوسي تركمنان معرفي كرده است.
«چنگيز آيتماتوف» - نويسنده معروف قرقيزي- ضمن نقد اشعار فراغي . قرن 18 را با قرن آفرينشهاي ادبي مختومقلي ناميده است.
«كريم قربان نفس» شاعر توانمند و معاصر تركمنستان ، با تلخيص از شعر «داغلار» مختومقلي ،اشعار را چون كوههاي با عظمت مي داند كه ريشه در خاك دارند . و بسيار كسان ديگر دربارة شاعر بزرگ تركمن سخن ها گفته اند كه نقل تمامي آنها به اطالة كلام مي انجامد.
مختومقلي يوناچي
1720 - 1654 |
1- والري ولاديمير بارتولد – شرق شناس معروف
2- عضو هيأت فيلولوژي و آكادمي تركمنستان.
3- از روزنامه نگاران و شاعران معروف ترركمنستان |
دولت محمد آزادي
1760 - 1700 |
منابع
1- ديوان كامل مختوم قلي فراغي به كوشش مراد دوردي قاضي ،انتشارات گلنشر- مشهد
2- خلوت نشين عشق ، امان قليچ شاد مهر ، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي ،حوزه هنري – تهران
3- پژوهش هايي در ادبيات تركمن ،اراز محمد سارلي ، انتشارات فراغي- گنبد
4- سيري در انديشه هاي ديني مختوم قلي فراغي، نورقليچ فداكار، انتشارات فراغي – گنبد
5- ديوان فراغي ،احمد عضدي ،انتشارات عضدي - بجنورد
6- مختوم قلي – بي بي حميده محمد نيازي ، انتشارات فراغي – گنبد
7- دائره المعارف نو – ترجمه و تأليف :عبدالحسين سعديان – انتشارات علم و زندگي ،جلد پنجم